😐🧃❤️

ترازوی احساسات کدام‌مان سنگین‌تر است؟

ترازوی من دو کفه دارد. یکی احساسات من و دیگری احساسات دیگری.
به این فکر می‌کنم وقتی یک احساسی از جنس غم دارم چقدر دلیل می‌تراشم که به آن بها ندهم و از آن بگذرم.
کفه‌ی احساسات خودم را سبک کنم و کفه‌ی ترازوی دیگری را سنگین.
«که ببین، شرایطش این‌طور بود. ببین حق داشت. ببین اینجور بود.»
خب اگر با این دید بروم جلو و او بی‌تقصیر شود که من مقصر می‌شوم.
بعدش هم چرخه‌ی باطل سرزنش.
«که اگر این‌کار را می‌کردی اینجور نمی‌شد.»

احساسات دیگری درکش مهم است اما باید سلسله مراتبی داشته باشد.
اولش باید دیدن احساسات خودم باشد.
دیدن و درک کردن. دست کشیدن به تمام زوایای صندلی این احساس.

اجازه دهم کفه‌ی ترازوی احساس من کم کم بیاید بالا و سبک شود. هم‌تراز کفه‌ی دیگر شود. اینم نیاز به پذیرش اینکه این احساس هست و حضور دارد. نخواهم عوضش کنم. همین احساس هست و نیاز به نگاه شرم‌آوری ندارد.

بعد نوبت به احساس دیگری می‌رسد تا کفه‌ی ترازویش کم کم سبک می‌شود و دوباره ترازو هم‌تراز کفه‌ی دیگر می‌شود.
اینم با دیدن احساس اوست. که او چه نگاهی داشته است. نگاه او متفاوت با نگاه و منطق من است. پس ممکن است چیزهایی برایم غیرقابل درک باشد. شاید بعد مدتی نیاز به پرسش داشته باشد و اشتراک.

حالا ترازوی عدالت برقرار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *