1405.06.30
خب خب. میتوانم بگویم الان یک موجود خوشحالم. یک موجود دوپای خوشحال. این سایتم جایی داشته باشد برای روزنویسی، زمانی به ذهنمم خطور نمیکرد. اما حالا داستان شروع شده است و من اینجام.
امروز جدیتر شدن خودم را دیدم. اینکه برای آزادنویسی مشتاق شدهام. قبلن نمیتوانستم خودم را توی آزادنویسی بچپانم. چون همیشه پس ذهنم هدفی بود و رسیدن به مقصودی. اما حالا پس ذهنم عوض شده است. «اینکه دلم میخواهد از هیچ هر چیزی بسازم.»
به کودک فکر میکنم. به اینکه میخواهم از ذهنیت کودک درون دوری کنم. من میخواهم از قالب بزرگسال خارج شوم و بروم داخل قالب کودک. حالا کودک چطور میبیند و قرار است چه کمکی به ما بکند قرار است کم کم کشفش کنیم.