سیب قرمز سفیدبرفی شده بود اما برایش سوال بود
یک فنجان دارم برای هر دویمان کافیست چای میریزم
مکث اوایل همیشه ادامه حرفش را میخورد. من باید
من را به تو و تو را به من
کبریت سوخته همه کبریتها سوخته بودند. اما مرد ناامید
باد که میزد موهایت تماشایی میشوند و من بیحرف
کلید گمشده تمام جیبهایش را گشت. کلیدی که به
این مسیر این راه با من بیا ماهی شدن
دفتر نقاشی دفتر نیاز به یکم رنگ کاری داشت.
«آنچنان عاشقش نبودم که با او ازدواج کنم. اما