نامه‌ای به الهه نصیری

الهه قلبی، خب باید شروع کنم از تو نوشتن.
راستش کلمات در مغزم رژه نمی‌روند و صف کشیده قطار نمی‌شوند. هر حرفی صف را بهم می‌زند و خودش را جلو می‌اندازد.

باید بگویم من حس می‌کنم تو، کله‌ات از سنگ است. سنگی‌ که نمی‌شکند. مقاوم ترین دختری که دیده‌ام. البته ندیده‌ام بلکه خواندمت.

راستش این که ۱۷ سالت هم هست در کَت من نمی‌رود.‌ انگار ۱۷۰۰ سالت است.
چیزی شبیه به افسانه. اصلن خود افسانه هستی.

راستش تو بوی دریا می‌دهی. خصوصن دریای طوفان زده. از همان‌ها که برای آزادی موج به صخره می‌کوبند و قطره می‌پراکنند.

حس می‌کنم پری دریایی هستی که صدایت را داده‌ای و پا در آوردی. از آنجا که باهوشی صدایت را هم‌ نداده‌ای و الان من صدایت را در فلوت کاغذی می‌شنوم.

می‌شود حس کرد می‌خواهی عقاب باشی. تیزبین و پیش رونده، شکاف کننده مرز آسمان.
اما به نظرم تو ققنوسی. یک موجودی فراتر از باورها.
نیازی به اثبات نداری. کافی ست بال هایت را باز کنی. تو خودت همانی که می‌نویسی.
آنقدر درخشنده‌ای که روزی کور می‌شوم.
خلاصه تو به درد افسانه‌ها می‌خوری.

خیلی هم پخته هستی. از فکرت و حرف‌هایت می‌فهمم. از‌ کامنت بازیت معلوم است.

راستش من دلم با تو سفر کردن می‌خواهد.
سفر به قعر دریا و ماهی شدن و رسیدن به سیاهی عمق دریا.‌
سفر برای دیدن بزهای بنفش.
این سفرها را برای خواب هایم برنامه ریزی کرده‌ام اما راستش قبلش باید با تو تلپاتی کنم تا خواب های‌مان به هم وصل شود.

الهه قلبی، می‌دانم که فکر آزادی در سرت همش اسب دوانی می‌کند. بدان و آگاه باش تو آزادی. بگذار نسیم کلمات به موهای نداشته‌ات بخورد و آزاد شوند.‌
به خودت زمان بده و سخت نگیر.

راستش من در جمله بندی تو غرق شده‌ام.
تو و افکارت پر تناقض ترین هستید.
دوست داشتنی ترین هستید.

پ.ن: کانال الهه نصیری دوست داشتنی.
https://t.me/elahebaseda

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

63 − = 53