خوشحالی را شکار کن

امروز جارو به دست گرفته بودم.
خرده ریزه‌ها را شکار می‌کردم.
خاک‌انداز که پر می‌شد، خوشحال می‌شدم که دست‌خالی بر نمی‌گردم.
با اینکه همه‌ خرده‌ ریزه‌ها پراکنده بودند و توی چشم نبودند، اما می‌شد گفت تغییری در خانه شکل گرفته‌است.
لااقل من می‌دانستم تغییری رخ داده‌است، حتا اگر کسی متوجه نمی‌شد.

پ.ن: می‌شود سخت نگرفت.
می‌شود با خوشحالی کوچکی، مدتی سر کرد.
حداقل امروز را به پایان رساند.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

88 − 85 =