دیدن آدم ها به صورت دقیق تر

کمرم از کار زیاد گرفته بود و خواستم یکی از همکار ها ضربه ای به آن بزندتا بلکه گرفتگی اش برطرف شود و خب اثر ضربه زیاد بود. با ناراحتی برگشتم و
گفتم:_ چرا این قدر محکم زدی؟
_ هه، من حتی فشاری وارد نکردم به مشتم.
_مگه ورزشکاری؟
_از بچگی هر روز باشگاه می رم.
بعد برایم فیگور عضله گرفت. بعد دیدم چه دست خط نستعلیق زیبایی دارد. بعد برق چشم هایش رادیدم و بعد برایم زندگی جای زیباتری شد که آدم ها می توانند به جای روزمرگی رویا هایشان را دنبال کنند.
کنار بعضی از آدم ها زندگی می کنیم بدون اینکه به خود زحمت بدهیم بفهیم چه رویایی را در زندگی شان دنبال می کنند. صرفا بر مبنای این قضاوت که ما را درک نمی کنند یا آن ها فقط زندگی شان با روز مرگی می گذرانند اما وقتی با یک سوال ساده از سر اتفاق با آن ها حرف می زنیم تازه متوجه برق چشم هایشان می شویم. این رویا می تواند مربوط به بزرگ کردن بچه شان باشد یا درست کردن یک غذای خوشمزه یا مرتب کردن همه چیز سر جای اولش،فرقی نمی کند.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

2 پاسخ

  1. فائزه جان چقدر خوشوقتم که امسال شدی جزو یکی از هم نویسان من و مرا در گروه خودت جای دادی ،یکی از نعمتهایی که خدا برایم فراهم کرد آشنایی و دوستی با شماست ،
    در مورد این متن به نظرم خیلی خوب نوشته شده و احساس و فکرهای ناشی از آن اتفاق را به زیبایی نوشتی ،قلمت پر برکت 🌺

    1. تشکیل این گروه و بودن دوستان نازنینی چون شما در گروه یکی از بهترین اتفاقات زندگی من است.باعث افتخاره که با شما در گروه می نویسم. امیدوارم با قدرت با هم در گروه پیش بریم.❤

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 4 = 3