پنج داستانک

اتاق تاریک

کسی کسی را نمی‌دید.
صاحب‌خانه پسرش را به جای دزد زیر مشت و لگد گرفت.
دزد از ترس زد و خورد فرار کرد.
پسر هم یاد گرفت به پدر و مادرش احترام بگذارد و بی‌اجازه وارد اتاقی نشود.

دندان کرم خورده

قسم می‌خورد قند نخورده است.
یک شب هم مسواک کردن را ترک نکرده است.
همه گفتند جنس دندانش خراب است که راحت کرم خورده است.

کفش پشت ویترین

کفش پشت ویترین پاشنه تیزی داشت.
رنگش قرمز آلبالویی بود. همان رنگ سال بود.
بند تزیئنی رویش از مروارید ساخته شده بود.
قیمتش هم بالا بود و در خور پسند مشتری.
انقدر خواستار داشت که به مناقصه گذاشته شد.
اما همین که زن بعد از برنده شدن کفش زیبا
را پوشید، پاشنه‌اش شکست و کفش از ریخت افتاد.

آش پشت پا

پسر خانواده قرار بود برود سربازی.
مادر چادر را دور کمرش بست و مشغول پختن آش شد. تمام در و همسایه را خبر کرد.
همین که خبر رسید یکی از اقوام دور به رحمت خدا رفته است.
آش پشت پا تبدیل به آش مراسم ختم شد.
مادر با نارحتی آش را هم می‌زد تا ته نگیرد.
و در فکر این بود پشت سر پسرش کاسه آبی بریزد.

ساک دستی

همیشه جایش گوشه اتاق بود.
می‌خواست وقتی فکر رفتن به سرش می‌زند آن را عملی کند.
آخر هم از آن خانه رفت. آن‌قدر عجله داشت که فرصت نکرد حتا ساک گوشه اتاق را بردارد.
کسی به ساک دست نزد تا پسر برای بردنش به خانه برگردد. این اتفاق ده سال بعد افتاد که پسر با ساکی جدید به دیدن خانواده آمده بود.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 41 = 45