غیاب دانیال

روایتی داستانی از نظرگاه دوست دوران بچگی دانیال مرزی.
شروع داستان از حضور راوی در خانه دوستش شروع می‌شود و شش ماه از ناپدید شدنش می‌گذرد. راوی از روایت‌های زندگی دوستش که پر از حرف‌های ضد و نقیض است به ستوه آمده است، تصمیم می‌گیرد خود داستان زندگی دانیال را روایت کند. هر چیزی می‌نویسد به گفته خودش حقیقت محض است.
از کودکی‌شان و زندگی در اهواز می‌گوید، از اینکه او به دوستش دوچرخه‌سواری یاد داده است. کودکی آن دو در سال‌های جنگ می‌گذرد.
در نوجوانی سر و گوش دانیال می‌جنبد و راوی نقش واسطه برای ارتباط با جنس مخالف را برایش فراهم می‌کند.
از بین روابط دانیال از سه دختر پررنگ‌تر نام برده شده است.
یکی سما که رابطه‌شان سه ماه طول می‌کشد.
یکی الهام خواهر مسعود همکلاسی آن‌ها که سه سال از دانیال بزرگ‌تر است.
دیگری میترا که دوست‌دختر راوی بوده است و او سال کنکور آن‌ها را با هم می‌بیند و از این‌جا رابطه‌شان قطع می‌شود.
بعد از رابطه با الهام دانیال سرگرم کتاب خواندن می‌شود. انواع کتاب‌ها را می‌خواند، در صورتی که راوی زیاد مشتاق همراهی نیست.
تا اینکه کنکور راوی رشته کامپیوتر و دانیال ریاضی محض دانشگاه تهران قبول می‌شوند. با رفتن به دانشگاه تا چهار سال بعد همدیگر را نمی‌بینند.
در نهایت در یک سخنرانی دانیال را می‌بیند، بدون اشاره به خاطرات کودکی.
راوی برای ادامه تحصیل به کانادا می‌رود و از آنجا مقاله و نوشته‌های دانیال را در روزنامه و مجله دنبال می‌کند.
وقتی برمی‌گردد مشتاق است دانیال را ببیند.
تا اینکه خبر سخنرانی او را در دانشکده می‌شنود و به آن‌جا می‌رود.
در آن‌جا متوجه زنی می‌شود که در ردیف اول نشسته است و از حرف‌های دانیال به طور دقیق یادداشت‌برداری می‌کند.
بعد پایان سخنرانی زن جلو می‌رود و شروع به تعریف از دانیال و سخنرانی‌های پیشینش می‌کند.
راوی در اینجا جلو می‌رود و با استقبال گرم دانیال مواجه می‌شود. چیزی که انتظارش را ندارد.
انگار راوی تمام این سال‌ها خودش را پادوی دانیال یا زیردست او می‌بیند.
در کنار او خودش را ضعیف می‌داند.
بعد دوباره زن جلو می‌آید از دانیال می‌خواهد تا با او حرف بزند.
هر سه به کافه‌ای می‌روند. زن تمام فعالیت‌های ریز و درشت دانیال را رو می‌کند. خودش را الهام معرفی می‌کند و می‌گوید تمام این سال‌ها او را زیر نظر داشته است.
این سه نفر آن‌شب با هم به پیاده‌روی طولانی می‌روند. الهام در کتاب‌فروشی‌های انقلاب توقف می‌کند و از تمام کتاب‌های خوانده و نخوانده دانیال اسم می‌برد و نظرش را می‌گوید.
یک‌جا الهام غیبش می‌زند و دانیال سراسیمه دنبالش می‌گردد.
بعد راوی احساس می‌کند اضافی است و حضورش الزامی نیست.
برای همین سرجایش می‌ایستد ببیند دانیال متوجه‌اش می‌شود یا نه که می‌بیند به راهش ادامه می‌دهد. پس خودش را به آن‌ها می‌رساند.
پیاده‌روی آن‌ها تا پارک ادامه دارد.
الهام از آن‌ها به کشیدن حشیش دعوت می‌کند.
مدتی این دو دوست تنها می‌شوند.
راوی به دانیال معترض می‌شود که چرا دنبالش راه افتادند.
دانیال می‌گوید الهام از همه‌چیز خبر دارد. اینکه حتا الان در یخچال چه دارد. انگار همه‌چیز را به طور باورنکردنی می‌داند.
راوی تسلیم خواسته دانیال می‌شود. بعد کشیدن حشیش دانیال به گریه می‌افتد و پشت سر هم از راوی می‌خواهد او را ببخشد، به خاطر رابطه‌ای که با میترا داشته است.
راوی می‌گوید چیزی برای بخشیدن وجود ندارد.
آن‌ها دنبال الهام راه می‌افتند تا به خانه باغ بزرگی می‌رسند.
آن‌جا یک خروار کتاب نشان آن‌دو می‌دهد. شروع به بررسی آن‌ها می‌کند.
در آخر همه از زندگی شخصی دانیال حرف می‌زند، از اینکه این سال‌ها چه رابطه‌ نامشروعی به زن همسرداری داشته است. از اینکه در عوض گرفتن پول از چه کتاب‌هایی تعریف کرده است و نوشته‌هایش را تغییر داده است.
بعد آن دو رها می‌کند تا بعد دوباره به سراغ‌شان بیاید.
راوی اول دانیال را تا خانه‌اش همراهی می‌کند، بعد به خانه‌اش می‌رود.
شروع به نوشتن اتفاقات آن شب می‌کند. بعد می‌خوابد بعد یک‌روز سراغ دانیال می‌رود اما اثری از او در خانه‌اش نیست.
بعد چند روز به در خانه الهام می‌رود. پیرزنی در را باز می‌کند و می‌گوید چند سال است آن‌جا زندگی می‌کند.
بعد سه ماه مفقودی دانیال توی روزنامه خبر مرگش چاپ می‌شود. بعد که پیگیر می‌شود می‌فهمد هم اتاقی سابقش این خبر را داده است که بعد مشخص می‌شود او هم این خبر را نداده است.
در آخر راوی شروع به ویرایش نوشته‌های دانیال می‌کند تا آن‌جا که اثری از نوشته‌های دانیال نمی‌ماند، به نام مستعاری چاپ می‌کند.
از پولش زندگی خودش را می‌چرخاند و در خانه دانیال زندگی می‌کند به امید اینکه روزی او برگردد.

باید بگویم از همان اول که راوی مدعی می‌شود حقیقت محض را می‌خواهد بگوید شک برانگیز می‌شود. در آخر هم که نوشته‌های دوستش را کاملن تغییر می‌دهد.
حتا وجود الهام و دانستن آن همه جزئیات زندگی غیرقابل باور است. مگر اینکه در ذهن این دیدار شکل گرفته باشد.
نبود اثری از الهام بعد مراجعه مجدد هم این را ثابت می‌کند.
در کل نوع تازه‌ای از روایت بود.
روایت از داخل خانه دانیال شروع می‌شود،(زمان حال) در آخر به خانه دانیال ختم می‌شود.(زمان حال)

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *