کوه‌نوردی

تا به حال تجربه کوه‌نوردی داشتید؟
برای من اولین تجربه بود و به نظرم رسید خوب می‌شود احساسات و افکار اولین تجربه را نوشت.
برای بالا رفتن از باید به خودت اعتماد کنی به اینکه می‌توانی برای بالا رفتن راه بروی نه اینکه به زمین بچسبی.
بالا رفتن از کوه مثل سوارکاری می‌ماند باید بتوانی بایستی و سواری بگیری.
نشسته راه رفتن بار بیشتری به تو تحمیل می‌کند.
باید از جای پایت مطمئن باشی. سنگ‌های شل شده و آماده سقوط از دور داد می‌زنند.
برای صخره نوردی باید دست به سنگ شوی و خود را بالا بکشی هر چقدر فکر کنی کار سخت‌تر می‌شود.
باید ریتم نفس‌گیری دستت بیاید.
کوه پیمایی نشان دادن بی‌ابای سرگردانی‌ست.
ضروری دانستن تنها نیازهای اولیه است. چیزی بخوری. چیزی بنوشی. چیزی دفع کنی و بتوانی صحیح و سالم برگردی.
برای همین فکرت آزاد می‌شود.
حمایت می‌شوی. پشت سرت می‌ایستند تا به عقب برنگردی.
ندیدن ارتفاعی که آمدی رفتن را آسان‌تر می‌کند.
سر انگشت‌هایت که ساییده شود تو اثر انگشتی برای چند روز نداری و بی‌هویتی را تجربه می‌کنی.
می‌توانی داد زدن خودت را بشنوی. حرف‌هایت به گوشت می‌رسد. شاید بفهمی از جان زندگی چه می‌خواهی.
ممکن است جا بمانی، گیر بیفتی و کوه تنهایی را در آغوشت بیندازد.
آتش روشن می‌کنی تا گرم شوی که ممکن است توجه حیوانات دیگر را به خود جلب کنی.
نیاز به راهنما داری. از دور یک خط مورچه‌ می‌بینی که جا پای همدیگر می‌گذارند.
اگر نخواهی به شب بخوری باید خستگی را به بعد موکول کنی.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *