سه نمایشنامه از آرتور میلر در یک نگاه

مرگ فروشنده

مردی که دچار فروپاشی ذهنی‌ست با یک شخصیت خیالی به اسم بن حرف می‌زند. دو پسر دارد یکی به خاطر دزدی از کار بیکار شده است، دیگری به خاطر زن‌بازی مشکل اخلاقی دارد.
مرد زنی دارد که سعی می‌کند خانواده را هر طور ممکن کنار هم نگه دارد. پسران حرف شنوی از پدر ندارند. انگار مرده باشد.
مرد دنبال مردن هم هست. هر روز مسافت طولانی با ماشین طی می‌کند و پولی نمی‌گیرد. در آخر پیش رئیسش که می‌رود به او می‌گوید احتیاجی به او نیست. پسرش قرار است پیش کسی برای کار برود اما حتا اجازه ملاقات با او را پیدا نمی‌کند. برادرش از او می‌خواهد برای دلخوشی پدرشان دروغ بگوید اما راستش را می‌گوید، پدر انگار که نخواهد قبول کند حرفش را جوری که می‌خواهد تغییر می‌دهد. در آخر درگیری کلامی بین پدر و پسر شروع می‌شود، پسر به طور واضح می‌گوید که تقصیر پدر است که زندگی‌اش تباه شده است از همان زمانی که به دزدیدن‌هایش خندیده است یا دیده که پدرش معشوقه‌ای دارد.
در آخر پدر که خود را محبوب دل‌ها می‌داند خودکشی می‌کند و کسی به تشییع جنازه‌اش نمی‌آید.

نویسنده توانسته است به خوبی تعارضات ذهن مریض فروشنده را نشان دهد. دیالوگ‌های خیلی خوبی که در این بین شکل می‌گیرد. خاطراتی که در ذهن مرد از گذشته می‌آید و می‌رود. مردی که نمی‌خواهد قبول کند اشتباه کرده است و زیر سوال برود دست به خودکشی می‌زند.

 

همه پسران من

باز هم پدر و مادری که دو پسر دارند که یکی مفقود شده است و در روز روایت قرار است مرگش را قبول کنند. درختی که به نام اوست شکسته و افتاده است و نامزدش به خانه آن‌ها می‌آید. دختری که حالا ارتباط عاطفی با پسر دیگر خانواده برقرار کرده است. حالا مادر متوجه این رابطه شده است و مخالفت خود را اعلام می‌کند او هنوز منتظر پسرش است.
پدر داستان یک کارخانه‌دار پولدار است که با انداختن تقصیر گردن کارمندش برای تعویض نکردن قطعات خراب او را سال‌ها به زندان انداخته است. آن کارمند پدر دختر است. وقتی برادر دختر بعد از ملاقات با پدرش از زندان می‌آید و اصرار به افشای واقعیت می‌کند. پسر خانواده از پدر ناامید می‌شود و از خانه بیرون می‌زند تا بتواند این واقعیت را پشت سر بگذارد. از طرفی دختر نامه نامزدش را به مادر خانواده نشان می‌دهد که در آن گفته می‌داند پدرش مقصر است، مادر باز هم می‌خواند خانواده را حفظ کند و اژ خواندن نامه توسط پدر و پسر جلوگیری کند. اما پدر با خواندنش اشتباهش را به گردن می‌گیرد و می‌گوید به خاطر تمام پسرانش به زندان می‌رود.

نویسنده توانسته به خوبی یک خانواده را نشان دهد، باز هم یک درگیری که به خوبی به نمایش درآمده است. حتا همسایه‌ها را به خوبی نشان داده است و میزان ارتباط آن‌ها با یک‌دیگر. مردی که یک عمر تلاشش برای اصول حفظ زندگی مرفه به هر طریقی زیر سوال می‌رود.

 

چشم‌اندازی از پل

مرد و زنی که دختری با آن‌ها زندگی می‌کند که خواهرزن مرد است. اسکله‌ای که محل ورود مهاجران غیرقانونی‌ست. حالا دو مرد از اقوام دور زن به خانه آن‌ها می‌آیند. احساسی بین دختر و یکی از آن‌ها شکل می‌گیرد. مرد مخالف است به هر طریقی می‌خواهد جلوی این رابطه را بگیرد و چون نمی‌تواند آن‌ها را لو می‌دهد و اعتبارش را بین مردم از دست می‌دهد.
روز ازدواج دختر با رفتن زنش به مراسم مخالفت می‌کند.
دو مرد در خانه‌اش می‌آیند و درگیری بین مرد و یکی از آن‌ها شکل می‌گیرد که به مرگ مرد می‌انجامد.

نویسنده باز هم یک درگیری دیگر را روایت می‌کند و تصمیمی که باید پای عواقبش بایستد. زنی که باز هم می‌خواهد خانواده از هم نپاشد.

در تمامی نمایشنامه‌ها مردی می‌بینیم که به خاطر تصمیم‌های اشتباه از پا در می‌آید. زنی که می‌خواهد به هر شکلی خانواده را کنار هم نگه دارد.
انگار یک مرد در سه نمایشنامه بازی می‌کند و یک زن در سه نمایشنامه.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *