صبح شده است‌، بیدار باش.

خورشید ورای صورتت می تابد.
ابرها کنار رفته اند.
جوانه ها سر باز کرده اند برای شکافتن پوسته ی حیات.
دیوار ها مثل انار ترک خورده اند و میوه می دهند.
گلبرگ ها به اندازه سنگ فرش ها روی زمین گسترده شده اند تا رویشان قدم برداری.
قطرات باران تبدیل به حباب های رنگی می شوند و به آسمان بر می گردند.
دودی بر نمی خیزد به آسمان و مثل ماری حرکت نمی کند.
شهر روشن است با بی چراغی.
کافیست با دلی روشن گام برداری.
پولی نیست که گرسنه ای باشد که فاصله ای باشد میان آدم ها.
سهم همه آدم ها با هم یکی ست،گویی که یک خانواده اند.
تو می توانی کاری انجام دهی که دوست داری و مزد ات باشد لبخند.
رنج تنها مرده ی جهان است.
صبح شده است. در این رویا بیدار باش.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

4 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 66 = 76