روح درخت سیب خانه مان

روح درخت سیب مان در درخت زردآلوی خانه مان است.
راستش قبل از اینکه درخت زردآلویی در کار باشد. حدود مدرسه رفتن من درخت سیب خود رویی روی کار آمد که با من بزرگ شد. یادم است آن قدر بزرگ بود که وقتی من کوچک از کنارش رد می شدم. کل قسمت آسمان، فاصله باغچه و دیوار کنارش را می گرفت و من عاشق بزرگی اش بودم. عاشق اینکه بروم و دست دور کمرش بیندازم و سعی کنم دست هایم بهم برسد و با او حرف بزنم.
هر دو بزرگ تر شدیم. هنوز برایم نشستن زیر سایه اش شیرین بود. سیب های سبز ترش و شیرینش آنقدر برایم دوست داشتنی بود که حکم شکلات هایی را داشت که بقیه بچه ها در دست شان قایم می کردند تا یک زمان گوشه ای با لذت بخورند.
زمان گذشت. نمی دانم چه شد. کم کم سیب هایش کوچک تر شد و فقط مزه ترشی می داد اما من باز هم کنارش می نشستم و با لبخند سیبی که به سختی گاز زده می شد، میخوردم. تا باور کند هنوز برایم همان درخت قبلی است.اما نمی دانستم که او نمی توانست خودش را گول بزند. مریض شد و هیچ سم زدنی افاقه نکرد.برگ هایش زرد شد و رو به خشکی رفت اما باز هم نمی خواستم بگذارم قطعش کنند.
همه چیز انطور که می خواستم پیش نرفت و یک روز که آمدم قطع شده بود. غمگین شدم اما می دانستم خودش دیگر دوست نداشت آنطور ببینمش. حال آن قسمتی که آسمان را پوشانده بود باز شده بود و حیاط مان دلباز تر شده بود اما دل من گرفته تر شده بود.
چهار یا پنج سال بعد درخت زردآلو خودرویی روی کار آمد اما من از او متنفر بودم. برایم نقش نامادری سیندرلا را داشت. سعی می کردم موقع رد شدن با او چشم تو چشم نشوم. اما خیلی زود بزرگ شد و برگ هایش را به دیوار رساند. نوروز امسال پر از شکوفه هایی شد که نمی شد نادیده گرفت. با آن کمر باریکش که با یک دست بغل می شد. وقتی دیدم قسمتی از آن آسمان را پوشانده فهمیدم که روح درخت سیب خانه مان برگشته و می خواد دست در کمرش بیندازم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

6 پاسخ

  1. دلم می‌خواد یکی دو کلمه رو از اینور، یکی دو کلمه از اونور رو کمی با نوازش هل بدم و وسط کلمات این متن بشینم.
    وسط کلمات نوشته‌ات که بشینم انگار زیر درخت زردآلو نشسته‌م.
    فائزه مرررررررررسی که برام نوشتی‌.
    من انقدر درختا رو دوست دارررم ….
    بازم بنویس
    هنوزم بنویس
    خیلی بنویس
    ممممنوووون که نوشتی❤❤❤
    درخت زردآلو رو مواظبش باش.
    سلام منو بهش برسون و بغلش کن.
    و آره، روح درخت سیب توی درخت زردآلو.
    فائزه چقددد دلم می‌خواست جات بودم و می‌نوشتم براش و ازش. انگار حسودیم شده😂😂😂😂
    خودتم می‌بوسم و بغل می‌کنم.😘😘

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 + 3 =