شخصیت کارتنی

گاهی خودم را شخصیت کارتنی تصور می‌کردم.
گاهی سیندرلایی می‌شدم که کفشش جا مانده‌ بود.
گاهی سفید برفی که سیبی مسموم گاز زده بود.
گاهی راپانزلی که در برجی محبوس مانده بود.
گاهی بند انگشتی که میان گلی به خواب رفته‌ بود.
گاهی می توانستم حتا هری پاتر هم بشوم یا مرد عنکبوتی.
من می توانستم همه کس و هیچ کس باشم.
این روزها کم‌تر لباس شخصیت می‌پوشم.
بیشتر از همیشه علاقه‌مندم که خودم باشم.
خودم بدون نیروی خارق العاده ای یا ویژگی خاصی.
یک دختر که از ارتفاع می‌ترسد.
مسیریابی اش صفر است.
روابط اجتماعی بالایی دارد و عاشق نوشتن است.
و فیلم دیدن و کتاب خواندن.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

25 − 19 =