خیارشور

خیارهایش را به فروش گذاشت و خیار از شدت اشک ریختن خیارشور شد.
با اینکه خیارشور فشارخون داشت باز هم به خود نمک می‌زد.
خیارشور داخل سرکه خوابید و دیگر بیدار نشد.
خیار الکی شورش را در می‌آورد.
خیارشور مجلس شده بود و به خود افتخار می‌کرد.
خیار بی‌مزه تر از آن بود که نمک به خود بگیرد.
خیار بویایی اش را از دست داده‌بود و مزه نمک را احساس نمی‌کرد.
خیارشور فراموشی گرفته‌بود، نمی‌دانست روزی خیار بوده‌است.
خیار نمی‌توانست دست تنها سالاد درست کند.
خیارشور نمک هایش را فروخت و از خیارشوری درآمد.
خیارشور باور داشت که خوشمزه‌تر از خیار است.
خیارشور بدون اینکه پوستش را بکنند، خورده می شد.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 21 = 23