پنجره

کمد دیواری یک پنجره است.

ساعت روی دیوار یک پنجره است.

پنجره خودش خبر ندارد که چند سال به یک جا چسبیده است.

پنجره بخاری دودکش است.

پنجره بشقاب ها آب ریز است.

پنجره تخت می تواند بالشت باشد؟

پنجره چند پنج در خود دارد؟

ماشین تمامش پنجره است.

صاحب خانه زبان‌ پنجره را نمی‌فهمید. وقتی می‌خواست باز بماند او را می‌بست.

پنجره خانه دلش هوای سفر کرده بود و خودش را پنجره ماشین جا زد.

پنجره از دود سیگار خفه شد.

چشمان پنجره برق می افتاد وقتی مهمان می آمد.

پنجره شالی به سر کرده بود.

پنجره خبر چینی خورشید را می کرد.

پنجره باز بوی قرمه سبزی می‌داد.

پنجره فضول محله بود.

در دل دیوار پنجره ای رویید.

دیوار بدون پنجره نفس نمی کشید.

پنجره اولین شاهدی بود که به دادگاه احضار شد.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 86 = 94