باید بدوم. می‌فهمی؟

باید بدوم.
تا باد خودش را سُر دهد تا شش‌هایم.
باید بدوم.
تا فکر به ذهنم خطور نکند.
باید بدوم.
تا قلبم برای زدن تقلا کند.
باید بدوم.
تا عرق گیر شوم.
باید بدوم.
اینجا دویدن معنا می‌شود.
باید بدوم.
اینجا دویدن خطوط مارپیچ را دنبال نمی‌کند.
باید بدوم.
شاید به یک مسابقه دو میدانی رسیدم.
باید بدوم.
شاید به سرعت نور برسم.
باید بدوم.
اینجا وقتی ایستاده‌ای خبری نیست.
باید بدوم.
راستش با دویدن هم خبری نیست.
باید بدوم.
تا زانوهایم بلرزند.
باید بدوم.
تا بند کفش‌هایم باز شوند.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

98 − 97 =