دوباره زندگی کردن

رانندگی کردن. تخته گاز رفتن. جمعیت جمع شده را دیدن. آن‌ها کنار زدن. بالای سر جسد خود را رساندن و زار زار گریه کردن. روکش سفید را کنار زدن. او را نشناختن. به گریه ادامه دادن.
اشک ریختن. بند نیامدن. خانواده متوفی از راه رسیدن. تو را تسلی دادن. جسد را بردن.
با چشم‌هایی قرمز به خانه برگشتن.
با دیدن تخت و ملحفه سفید دوباره گریه کردن.
دراز کشیدن. زیر ملحفه سفید خزیدن. خود را به مردن زدن. نفس را حبس کردن. چند ثانیه فکر کردن. از زیر ملحفه بیرون آمدن. ‏به زندگی برگشتن.
خانواده متوفی زنگ زدن. حالت را پرسیدن. خانواده تو بودن.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − = 11