ضبط هفت خاطره از دیگران

در یکی از وبینارهای سمپوزیم خاطره نویسی استاد کلانتری به ما توصیه کردند، از هفت نفر بخواهیم یکی از خاطره‌های ماندگار خود را برای‌مان تعریف کنند و آن را ضبط کنیم.  
امشب عزمم را جزم کردم و به سراغ آدم‌ها رفتم.  
اول از همه سراغ اعضای خانواده رفتم. 
 
پدرم که بیشتر با تعریف سفری در دبیرستان و اینکه خوش گذشته است، سر و ته ماجرا را به هم آورد. نتوانستم تصویر زیادی با بیان خاطره‌اش تصور کنم. 
 
از مادرم که پرسیدم بیشتر از تصویر، احساس آن زمانش را برایم تعریف کرد. من فهمیدم یک احساس می‌تواند جای تصویر را توی ذهن بعضی آدم‌ها بگیرد.  

از خواهر نوجوانم که پرسیدم، گفت وقت می‌خواهد و به او فرصت دهم. بعد گذشت نیم ساعت، خاطره گرفتن یک دستبند که از دست داده بود را برایم تعریف کرد. متوجه شدم بعضی چیزها از دست دادنش است که آن را خاطره‌ای ماندگار می‌کند. 

مجبور شدم به چند نفر زنگ بزنم.  
پشت تلفن کار سخت‌تر می‌شد. آدم‌ها راحت‌تر از زیرش شانه خالی می‌کردند. خاطره زیاد داشتند و در حال حاضر چیزی به ذهن‌شان نمی‌رسید. برادرم که من را حواله داد به عکس مسافرت خانوادگی و گفت خاطره در همان عکس است.
 
دوستم خاطره‌ای تعریف کرد که باعث ایجاد یک رویا شده بود. در واقع فکر به آن خاطره و تجربه آن احساس خاص، باعث رویاپردازی و بعد حرکت به سمت پرورش یک رشته هنری شده‌بود. 

خاله‌ام هم خاطره سفر مشترک‌مان را بازگو کرد.
برایش خاطره ماندگار، دور هم جمع شدن آدم‌های مهم زندگی‌اش بود.

در آخر هم که از یکی بچه‌های مدرسه نویسندگی خواستم خاطره‌ای بگوید. بیان این خاطره‌ یک جور موشکافی شخصیتی را برایش در برداشته بود. در واقع توانسته بود با به یادآوردن این خاطره ریشه یک رفتار را پیدا کند.

راستش فکر نمی‌کردم، ضبط خاطره این‌قدر برایم تبدیل به کار ارزشمندی شود. 
حالا خاطره برایم فقط یک خاطره نیست. بلکه لحظات طلایی حک شده ذهن آدم‌هاست. این خاطره دستاورد  گذراندن هزاران روزمرگی بوده‌است. 
البته که با موشکافی ویس‌های ضبط شده روی لحن و گفتارشان درس‌های بیشتری درباره شخصیت‌پردازی می‌توانم بگیرم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 1 = 8