۱
روزهایم تکراری ست
هر روز میبینمت
تو را که عاشقت هستم
تو را که زمانی طولانی منتظرت بودم
روزهایم تکراری ست
۲
گرفتارم
وقتی ندارم
برای دیدن لبخندهایت
وقتی ندارم
برای شنیدن حرفهایت
وقتی ندارم
و چون مترسکی
هر شب کنارت
به خواب میروم
۳
شب که میآید
سکوت میکند
حرفی نمیزنی
حرفی نمیزنم
و شب
به سکوتش
ادامه میدهد
۴
همه حرفهایت را یکجا نزن
بگذار به تو بگویم
این راهی که میروی
دورانی ست
دوباره میبینمت
بگذار باز هم
حرفی برای گفتن داشته باشی
۵
خیالی که با حرفهایت به خوردم دادی
زیادی نپخته بود
که مریض شدم
بهتر است بدانی
واگیر دار هم هست
دیگر به من نزدیک نشو
من را از خیالهایت خلاص کن
۶
تو مرا کاشتهای
میدانم
میان همین علفهای هرز
میدانی
و هرگز قرار ملاقاتی
در کار نخواهد بود
۷
لباست چروکی ندارد
اما من بارها اتویش میکنم
تا بلکه دستی
به چروکهای قلبم بکشی




آخرین دیدگاهها