من روز و ساعت و دقیقه و ثانیه میشمارم.
تو راحت باش و بگو ثانیه شمارم.
ثانیههایی که میگذرند.
ثانیه به ثانیه عبور میکنند و من ارزششان را تخمین میزنم.
ترسیدهای؟ نترس. شاید از ترس خلق زمان باارزش از آن طفره میروی.
نگاه میکنی به زندگیات و زور خودت را میزنی تا ثانیههای باارزش به یاد بیاوری.
میشود یا نمیشود.
فرقی نمیکند. بگذار راحتت کنم.
قرار است همینطور زندگی بگذرد.
تو باید فقط تلاش کنی در لحظه درستترین کار را انجام دهی.
خودش خلق میشود.
همان ثانیههای ارزشمند را میگویم.
از خود بپرس. هر وقت کارت تمام میشود.
«الان بهترین کار ممکن چیه؟»
بعد بدون فرصت دادن برای بهانه تراشی، سه ثانیه به خود وقت بده تا شروع کنی.
هست. ثانیههای تلف شده همیشه هست.
اما راستش را بخواهی من نه، این خودت هستی که در پایان هر روز، باید فکر کنی.
«چقدر تعداد ثانیههای باارزش را بیشتر کردم؟»




آخرین دیدگاهها