زبان‌چشم‌ها

سعی می‌کنم صداها را تشخیص دهم.
گوش تیز می‌کنم.
صدایی که مرا فرا بخواند، نمی‌شنوم.
هیچ صدایی در این همهمه نیست.
انگار هر کدام از آن‌ها، نمایندگان مردمانی از سرزمین‌های دیگری هستند.
که به زبان‌های دیگری حرف می‌زنند.
توقع دارند من به زبان هر کدام از آن‌ها، حرف بزنم.
و من هم حرف می‌زنم. به زبان تمامی آن‌ها.
اما در درونم نیاز به زبان دیگری ست.
زبان چشم‌ها که به زبان دل‌ها مرتبط است.
به آینه نگاه می‌کنم.
ساعت‌ها. نگاه می‌کنم به حرف‌هایی که چشم‌هایم می‌زنند.
و برای گوش‌هایم ترجمه می‌کنم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 54 = 55