قرار شد فعالان حوزه اختصاصی خود را معرفی کنیم. این موضوع باعث شد مدتی سردرگم بمانم. من فقط میدانستم دلم میخواهد، وبلاگم دستههای متنوعی برای ارائه داشته باشد. همین.
این خود باعث شد پژوهشی را آغاز کنم.
اول به نوشتههای دفترم و دوره مقالهنویسی استاد کلانتری نگاهی انداختم.
به سایت فهیم عطار سری زدم.
سادگیاش را دوست داشتم. نوشتهها پشت سر هم بود، انگار متن کتابی را ورق میزدم.
بالای هر صفحه شماره و تاریخ بود.
از آخرین نوشته هم تنها ۱۶ روز گذشته است. پس سایت به نسبت به روز است.
همین روزمرگیهای دلچسبی در آن نوشته شده بود. مثل اسم وبسایت من را به گفت و چای دعوت کرد.
به جای دستهها، تاریخ هر ماه جدا آمده بود.
اولین تاریخ هم مال مهر۸۷ بود.
سایت بیش از یک دهه را پشت سر گذاشته بود.
بعد به در گوگل وبلاگهای شخصی را سرچ کردم.
از بین وبلاگها، دو وبلاگ نظرم را جلب کرد.
با اسم تأملات و تآلمات دختری که همیشه میخندد.
شکل سایت ترغیب کننده است، از تاریخی که با تیتر آبی به نوشته سنجاق شده است. تا عنوانهایی که باعث میشود روی نوشته کلیک کنم.
آخرین نوشته اما بر میگردد به شهریور امسال. و فاصلهاش با نوشته قبلی زیاد است. نوشته قبلی بر میگردد به خرداد سال ۱۳۹۹.
پایینتر میآیم. به دسته بلند بالایش نگاه میکنم. لبخند گل و گشادی میزنم. این همان چیزی ست که میخواستم. تنوع در دستههای سایت.
یکی از نوشتهها را که باز میکنم.
قسمتی از نوشته با رنگهای قرمز و آبی جلب توجه میکند. متن خوانا و یکدست است. عکس هم به نظرم مناسب و خوب است.
با عنوان مینویسم پس زندهام.
آخرین نوشته بر میگردد به دی ماه سال ۱۴٠٠.
اما باز عنوانها و عکسهای جذابی دارد.
به تنوع دستهها میرسم و لبخند میزنم. هم شعر دارد، هم توسعه فردی و هم روزمرگی. نوشتهها تقویم شمسی هم دارد.
یکی از نوشتهها را باز میکنم. متن خوانا و یکدست است.




آخرین دیدگاهها