اگر شما وارد یک مهمانی شوید و گرسنه هم باشید، همین که بوی غذای خوبی را استشمام میکنید، بزاقتان ترشح میشود. وقتی بعد از چشیدن طعم غذا، شروع کنید به با ولع خوردن، علاقه مند میشوید آن را خودتان درست کنید. فرض کنید فرایند آماده کردنش پیچیده و زمانبر باشد.
آن وقت است که شما یکی از سه نگرش زیر را دارید.
کار راحتی است
شما هر چه درست کنید حتا اگر هیچ وجه اشتراکی با آن غذا نداشته باشد. از خودتان راضی هستید. از دست پخت خود تعریف میکنید.
بدون اینکه نیازی بدانید از مقدار دقیق مواد مورد استفاده مطلع شوید یا روشهای متفاوت پخت را بدانید و به کار ببرید.
شما فقط یک کار را بلدید. یک غذا بپزید و از آن تعریف کنید.
نوشتن چیزی شبیه به همین موضوع است. با دیدن یک متن خوب، فکر میکنید به راحتی میتوانید مثل آن بنویسید، حتا بهتر از آن.
شروع به نوشتن میکنید، بدون اینکه بدانید، برای هر جمله چند کلمه استفاده کنند. از تنوع مدل نوشتاری آگاه باشید.
کار سختی است
شما وقتی صحبت از زمان گذاشتن میشود. ترجیح میدهید سراغش نروید. یعنی یک بهانه جور کنید. بگویید که استعداد آشپزی ندارید.
به روش سابق شکم خود را سیر کنید.
موقع نوشتن هم همین نگرش است. نمیخواهید وقت زیادی صرف کنید. تا یکم زمان میگذارید. میبینید چیزی به ذهنتان نمیرسد. پس پای استعداد را وسط میکشید. هر از گاهی با حسرت آه میکشید. و میگویید: «اگر استعداد داشتم. بهترین نویسنده میشدم.»
نمیدانید همان کسی که استعداد دارد، وقت زیادی برای نوشتن صرف میکند.
نیاز به پرس و جو است
از دستورعملش سر در میآورید. شاید یک کلاس آشپزی شرکت کردید.
زمان میگذارید و آهسته و پیوسته پیش میروید. تا یک غذای لذیذ بپزید. چندبار میسوزانید. چندبار بیمزه میپزید. در نهایت میتوانید یک غذا درست کنید، آنهم به شیوههای مختلف با چاشنیهای متفاوت مخصوص خودتان.
نوشتن نیاز به پرس و جو دارد. اگر نوشتن را سرچ کنید به مدرسه نویسندگی میرسید. میتوانید با آن آشنا شوید. بفهمید نوشتن همپای خواندن است. نمونههای خوب زیادی نیاز است بخوانید و همزمان بنویسید.
نوشتههای بدردنخور زیادی باید بنویسید تا برسید به یک نوشته که استانداردهای لازم را دارد. این کار ممکن است یک دهه از زندگی شما را در بربگیرد.




آخرین دیدگاهها