راه

راه افتاد تنها به اندازه یک قدم جلو رفت.

راه ادامه داشت اما او متوقف شده بود.

راه در سرازیری افتاده بود.

راه ارتباطی‌اش چشم‌هایش بود.

هزار پا توی راه گم شد.

راه از بازی پنجره پیدا بود.

راه تازه دهانش آسفالت شده بود.

راه روده درازی می‌کرد.

راه به راه آه می‌کشید.

در راه خطر از بیخ گوشش رد شد.

راه کوتاه بود و حرفش تمام نشد.

راه دور میدان سرش گیج رفت.

کوه راه‌ خور نبود.

راه و چاه نشانش داد.

از راه دور دوستش داشت.

راه را تیغ زدندـ

اتوبوس به این راحتی‌ها راه نمی‌افتاد.

چهارراه هم نتوانست مشکلش را حل کند.

راه تازه سر راست بود.

راه تند رفت.

راه آسفالت آفتاب را توی چشم می‌زد.

راه فرعی اصلی شد.

راه به دو راهی رسید.

راه‌شان از هم جدا شد.

به راهت ادامه بده. متوقف نشو.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 + = 14