من به ماه گفته بودم که اگر، آسمان را فراموش کند.
نور علی نور میشود.
اما گوش نکرد.
من به ماه گفته بودم آن یک ماهی، جایی نمیرود.
جایی ندارد برود جز همان حوض.
اما گوش نکرد.
من به ماه گفته بودم این خورشید عمر نوح نمیکند،
که به تو، مادام العمر نورش را وام دهد.
اما گوش نکرد.
من فنجانم را بالا آوردم،
تا ماه بیفتد داخلش.
اما نیفتاد و من قهوه را باز،
تلخ نوشیدم.




آخرین دیدگاهها