
سوکورو تازاکی بیرنگ و سالهای زیارتش
شاید اگر بخواهم خلاصه این کتاب را بگویم نوشته زیر شود. پسری چهار دوست صمیمی در مدرسه دارد. این پنج نفر همیشه با هم هستند تا اینکه برای دانشگاه

غیاب دانیال
روایتی داستانی از نظرگاه دوست دوران بچگی دانیال مرزی. شروع داستان از حضور راوی در خانه دوستش شروع میشود و شش ماه از ناپدید شدنش میگذرد. راوی از روایتهای

بازی با پر
بچه که بودم، همیشه با شگفتی به پر نگاه میکردم. از اینکه با فوت کردنش آهسته، با چرخش خودش و سرعتی پایینتر به زمین میرسید، خوشم میآمد. من از

چگونه از بند سرزنش رها شویم؟
۱. تو چرا نمیتوانی از پس انجام یک کار ساده بربیای؟ چرا انجامش نمیدی؟ کی میخوای بلند بشی؟ سر ساعت شیش بلند میشی؟ تا اونموقع میخوای تو اینستا بچرخی؟

پنج داستانک
سیب قرمز سفیدبرفی شده بود اما برایش سوال بود چرا هر چقدر سیب گاز میزند، بیهوش نمیشود. تنها نتیجهای که گرفت این بود که سیبها دیگر مثل سابق قرمز

فنجان چای
یک فنجان دارم برای هر دویمان کافیست چای میریزم اول تو بخور تا داغ است چون وقتی سرد شود از دهان میافتد مثل حرفهایم این فنجان را میبینی سالهاست
آخرین دیدگاهها